«سيلورستاين» نويسنده شهير آمريكايي در داستاني كوتاه در حد چهارجمله به نام «ماهي» ساختار نظام اجتماعي مبتني بر قدرت را در يك جامعه و جهان بيان مي كند «ماهي كوچيكه، ماهي ريزه رو مي خوره، ماهي گنده هم ماهي كوچيكه رو مي خوره، پس فقط ماهي اي كه از همه بزرگتره چاق مي شه، لابد بين مردم هم چنين كساني هستند ديگه!»
قصه كوتاه فوق حكايت از اين دارد كه در يك كشور چگونه انسانهاي كم توان و ضعيف طعمه آدمهاي قدرتمند مي شوند وهر كس قدرت بيشتر داشته باشد حرف نهايي را در يك مبارزه مي زند و در سطح جهاني نيز معمولاً كشوري كه از قدرت بيشتري برخوردار است در نظام بين المللي نقش مهمتري را ايفا مي كند و كشورهاي كوچك مجبور هستند كه تابع آنها باشند و به تصميمات آنها گردن نهند وبه عبارتي در يك دنياي واقعي و به دور از شعار انسانها مجبور هستند و يا مي شوند كه متناسب با منافع و پتانسيل خودشان دست به تصميم گيري بزنند و بلوف و رفتارهاي احساسي نمي تواند جايگاه و نقش آنها را تغيير دهد البته ممكن است براي مدتي همانند «ببرهاي كاغذي» توهمي از قدرت را براي افراد و يك كشور به وجود بياورد ولي در درازمدت چنين توهمي از بين مي رود البته امروزه قصه مورد نظر به شكل و شمايل نويني در جوامع و در بين كشورها ديده مي شود و روابط از رنگ و لعاب مردمي و دموكراتيك برخوردار شده است و سود ومنافع افراد به شكل قانوني و رسمي تري نصيب افراد و كارتلهاي و دولتها مي شود.
نكته حائز اهميت اين است كه زماني كه كوچكترها احساس كنند روند حاكم بر يك جامعه همواره بر طرد ونابودي آنان است و اميدي به آينده نداشته باشند، قصه ديگري در ادامه قصه «سيلورستاين» شكل مي گيرد و آن همان سرنوشت «ماهي سياه كوچولو» نوشته صمد بهرنگي است، قصه يك ماهي كوچك كه به شوق آزادي تمام مخاطرات و سختي هاي راه را به جان مي خرد و حاضر نمي شود كه به قانون و عرف پذيرفته شده توسط بزرگترها تن بدهد، از اين رو جمعي را همدل و همراه خودمي كند و سرانجام به خواسته اش مي رسد .
در هر حال در يك نظام اجتماعي فعل و انفعالاتي رخ مي دهد كه مبتني بر واقعيات است و انسانها گاهي در برابر فشارها و ناملايمات صبوري به خرج مي دهند و يا به خاطر ناتواني به شكست و استثمار تعظيم مي كنند و گاهي نسلي ظهور مي كند كه براي رسيدن به اهداف اش ،جانش را كم ارزش ترين هديه مي داند و استواري و استقامت رمز پيروزي آنان است